bookmark

معنی هرا

هرا

بالفتح و تشديد را،ساخت اسپ چون سينه‌بند،و لجام و غيره،و در فرهنگ گفته كه گلولهاى زرين و سيمين كه در ساخت اسپ تعبيه كنند،بنابر مشابهت آن بهليله كه آنرا هرا گويند،و بعضى شعراى متقدمين و متاخرين بمعنى ساخت اسپ نظم نموده‌اند،هيچ معلوم نيست كه بآن معنى نرسيده‌اند يا آنكه بدينمعنى نيز آمده،و مخفى نيست كه هرا بمعنى هليله هنديست و در فارسى نيامده،و بالضم،ترس و بيم،و درخشيدن شمشير،نظامى بهر دو معنى گويد: بيت ز هراى حمله ز هراى تيغ شده آب خون در دل تند ميغ و آواز مهيب مانند آواز سباع و وحوش،فردوسى در صف شب گويد: بيت نه آواى مرغ و نه هراى دد زمانه زبان بسته از نيك و بد و در نسخۀ سرورى بفتح ها گفته،و بالكسر،فرو ريختن،و نام شهر هرى،نظامى گويد: بيت بهراى گنجش چو پدرام كرد به پهلو زبانش هرى نام كرد و در بعضى ازين معانى تأملست.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1482)
sourceLink

به فتح اول و ثانى مشدد به الف كشيده هليله را گويند و آن دوايى است معروف و بهترين آن كابلى باشد و گلوله‌هاى طلا و نقره را نيز گويند كه در زين و يراق اسب بكار برند اعم از لجام و سينه‌بند و غيره و به ضم اول به معنى ترس و بيم باشد و درخشيدن را نيز گويند و به معنى آواز مهيب باشد مانند آواز سباع و وحوش و به اين معنى به فتح اول هم درست است و به كسر اول به معنى فرو ريختن و آواز و صداى فرو ريختن باشد و به حذف تشديد نام شهرى است در خراسان مشهور به هرات.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص948)
sourceLink

- [بفتح ها و راى مهملۀ مشدد] ساخت اسب باشد چون سينه بند و لجام و غيره. مثالش هم او [2] فرمايد: شعر رخش به هرا بتاخت بر سر صفر آفتاب رفت بچرب آخورى گنج روان در ركاب و ديگر بمعنى آواز مهيب سباع و وحوش باشد مثالش. شاعر [3] گويد: شعر نه آواى ديو و نه هراى دد زمانه زبان بسته از نيك و بد (1)در برهان معنى مانا و گويا و گمان برى نيز دارد و گويد فرق ميان مانا و همانا آنست كه همانا بتحقيق نزديكترست تا مانا و بعضى گويند همانا بمعنى ظاهرا و يقين باشد و مانا بمعنى پندارى و گمان‌برى. و بمعنى شبه و نظير و مانند هم بنظر رسيده است. (2)يعنى: خاقانى. (3)اين شاعر فردوسى است و بيت از آغاز داستان بيژن و منيژه است (شاهنامه چاپ نگارنده ص 929 ج 2) و در مصراع اول آنجا بجاى كلمۀ «ديو» مرغ آمده است. و در فرهنگ باين معنى - بضم هاء - باشد. و - بفتح هاء - مسطورست كه بمعنى هليله باشد و گلوله هاى زرين و سيمين كه بر ساخت زين تعبيه كنند بنا بر مشابهت به هليله هرا گويند. و بعضى از شعراى متقدمين و متأخرين بمعنى ساخت نظم نموده‌اند هيچ معلوم نيست كه بآن معنى نرسيده اند با آنكه باين معنى نيز آمده. انتها كلامه. بخاطر اين بى‌بضاعت مى‌رسد كه اين معنى خالى از تأملى نيست [1].
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1508)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]رخت اسب. و گلوله‌هاى طلا و نقره كه در زين و يراق اسب بكار مى‌برند.و زينتى كه از طلا و نقره در رخت اسب مى‌كنند.و دارويى كه آن را هليله نيز گويند.
(
فرهنگ نفیسی
, ج5 , ص3926)
sourceLink

(اسم) هليله. ←ه. م. ¦¦گلولههاى طلا و نقره كه در زين و يراق اسب به كار برند اعم از لجام و سينهبند و غيره. ¦¦آواز مهيب مانند آواز سباع و وحوش.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص3159)
sourceLink

هرّا

بالفتح و تشديد را ساخت اسب مثل سينه‌بند و لجام و غيره و در فرهنك كفته كه كلولهاى زرين و سيمين كه در ساخت اسب تعبيه كنند بنا بر مشابهت آن بهليله كه آن را هرّا كويند و بعضى شعرا و متقدّمين و متاخّرين بمعنى ساخت اسب نظم نمودند هيچ معلوم نيست كه بآنمعنى نرسيده‌اند يا آنكه بدين معنى نيز آمده و مخفى نيست كه هرّا بمعنى هليله هنديست و در فارسى نيامده و بالضم ترس و بيم و درخشيدن شمشير شيخ نظامى بهر دو معنى كفته ز هرّاى حمله ز هرّاى تيغ شده آب خون در دل شد ميغ و بمعنى آواز مهيب مانند آواز سباع و وحوش فردوسى كفته در صفت شب نه آواى ديو و نه هرّاى دو فروشته كيتى لب از نيك و بد و در نسخه سرورى بفتح ها كفته و بالكسر فروريختن و نام شهر هرى شيخ نظامى كفته اين لغت از سرورى و جهانكيرى نقل شد بهتر اى كنجش چو پدرام كرد و در نسخه سرورى كفته بپهلو زبانش هرى نام كرد و در بعضى از اين معنى تامّل است
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص744)
sourceLink

نيز ساخت است.نظامى گفته است: ز حدّ بيستون تا طاق گرا #جنيبتها دوان با طوق و هرا خاقانى نيز گفته : سلطان يكسوارۀ گردون بجنگ وى#بر چرمه تنگ بندد و هرا برافكند
(
فرهنگ قواس
, ص176)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.